تبليغاتX
آخرین دوران رنج - برای فرمانده گردان والفجر سردار شهید علی اصغر عبدالحسینی

« قسمتی از وصیت نامه" قسم به ثارالله در لشکر جندالله تا جان دارم جان میبازم هم حسین هم عباس  هم زینب خوام شد .خدایا هزار جانم بده  هزار عمرم بده  تا همه را در راه تو فدا کنم.یک جان چیست در راه تو دادن. شرمنده ام که تنها همین یک بار را میتوانم جان ببازم مرا ببخش و هزار جانم بده باز بمیرم  باز زنده ام بگردن  باز بمیران  باز زنده ام بگردن  باز بمیران  چه زیباست در راه تو جان دادن »

 

یک شب خواب دیدم  با شهید اوینی  روی شیار خاکریز با همین اورکت دارند  کنار هم نماز میخوانند . یه بار هم دخترم خواب دیده بود که  امده مرا ببرد . همینطور که دستم را گرفته بود  در حاشیه دریا  اب هم موج میزد. مادر زار میزد گریه میکرد . شهید علی اصغر  عبدالحسینی  به همراه یک شهید دیگه  منو داشتن با خودشان میبردن  که زاری وگریه خانواده  همسرم  نمیخواستن  مرا ببرن   داد میزدن نبریدش  شهید گفت  اینجا دیگه  جای غلام نیست ولی باشه حالا نه ولی یه روز باید ببریمش ناگهان دریا موج زد دو شهید تو رو رها کردن و رفتن و من همینطور گریه میکردم.

شهید  من همرزم تو  رفیق تو   همنفس تو بودم  دوست تو بودم   مرا رها نکن   و نگذار در بستر بمیرم

 غلامعلی نسائی

درین قسمت هر هفته یکی از شهدای سردار گلستان را  معرفی خواهیم کرد

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 11:2 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar