تبليغاتX
آخرین دوران رنج
پل می شدیم از سر دلدادگی شنبه سی و یکم مرداد 1388 17:49

فاو بود.عمليات بود. گرادن خط شكن، بچه بسيجي ها منتظر رمز عمليات، رمز كه خوانده شد، بچه ها دل به خظر زدن، توي معبر خوردن به مانع،  سيم خار دار بود. ميدان مين، پيچده چون تار عنكبوت، بعثيان چون تحت تآثير عنكبوتيان، زده بودن ميداني مين اينچنين، سيم هاي خار دار، حلقوي، پيچيده، نه فرصت باز كردنش بود. نه ميشد تعلل کرد. لحظه ها  به سرعت  صوت خمپاره بود بايد كاري كرد. بايد يكي خويشتن را فدا ميكرد. آرپيچي زن گردان  با پشت خوابيد روي سيم خاردار و آن ناگهان ديگر در پشت سرش به سرعت باد پلي زدن با پشت خويش بر روي  سيم خار دار، بچه ها روي شكمشان را لگد ميكردن و رد ميشدن نفر آخري خودش بود رزمنده از تنش خون ميريخت. پل شد ند تا رها شوند از خويشتن، تا رها شوند از خصم دشمن « ديروز پل ميشديم از سر دلدادگي براي رهاي ؛ امروز

نوشته شده توسط غلامعلی نسائی  | لینک ثابت |