یه وقت به یک نویسنده خوبی گفتم که شما به یکی ازین آسایشگاه های بنیاد شهید که مربوط به جانبازان است برو مثل پرستار ها لباس سفید بپوش ودر آن آسایشگاه خدمت کن ؛ من برایت مجوز میگیرم. برو یکماه در آنجا بمان ، لگنش را خالی کن ، غذا در دهانش بگذار ، ملافه اش را جمع کن ، و با رنج ها و کمبود های او آشنا بشو ، ببین !! جانباز یعنی چه ؟
من و شما که نمیدانیم جانباز کیست؟ چه کار میکند ؟ما فقط جسم جانباز را میبینیم اما چه میدانیم احساس جانباز چیست ؟
گفتم شما برو با آن دید هنرمندانه جانباز را شناسائی کن بعد بیا یک رمان در باره ارادات ذهنی جانباز بنویس و درین رمان زخم های او را شفا بده و بر آن مرهم بگذار ؛

خاطرهها از جوناني بود كه در شباب روزگار راهي جبهه شدند آناني كه تازه پيمان زناشويي بسته بودند . اما علميات ها را بر آسايش روزگار ترجيح دادند و رفتند خاطره از كساني گفته شد كه وقتي در روز عمليات به آنها گفتند فلاني داري پدر ميشود گفت برويد و بگوييد نام من را بر فرزندم بگذاريد.
حوادث پايان جنگ چه قبل از قبولي و پذيرش قطعنامه 598 و چه بعد از آن چون حوادث آغاز تجاوز رژيم بعث عراق به فرماندهي صدام , در اذهان فرد فرد مردم ايران اسلامي نقش بسته و فراموش نشدني است , چرا كه دشمن علي رغم تنبيه شدن توسط رزمندگان اسلام , خوي و صفت تجاوزش را تا دم قطعنامه و پس از آن , فراموش نكرد و به صفت حيوانيش تداوم بخشيد و اين سند زنده ايست كه به اثبات و جواب شبه آتش بس پس از فتح خرمشهر قوت مي بخشد , چرا كه صدام در آن زمان هم قصد فريب و نيرنگ كرده داشت تا پس از تجهيز و قوت بخشيدن به سازمان رزمش بار ديگر به مرزهاي مقدس ايران حمله ور شود.
سرفه ميكند. سرفه ميكند.
معمول است كه براي نگارش زندگينامه از روز ، ماه و سال تولد آغاز ميكنند، اما براي معرفي سيدمجتبي بهتر است به سالهاي پيش از تولد وي بازگرديم؛ زيرا بر اين اصل واقفيم كه براي معرفي هر پديدهاي ابتدا بايد سابقه و گذشته آن پديده را مرور كرد و در سير ايجاد آن به تفكر و تعمق پرداخت دوران پيش از تولد مازندران از ديرباز همواره خاستگاه شيعيان خالص و ارادتمندان به اهل بيت عصمت و طهارت بوده است. يكي از نمودهاي بارز اين ارادت برپايي مجالس سوگ و سرور در شأن اهل بيت(ع) بوده كه نياكان سيدمجتبي در شهرستان ساري همواره طليعهدار اين محافل و مجالس بودهاند.

