![]()
برای فرمانده گردان والفجر سردار شهید علی اصغر عبدالحسینی
در یک روز گرم تابستانی در روستای سلطان آباد گرگان ،از توابع استان گلستان ،زادگاه من،همرزم من ،بدنیا آمد .علی اصغر نام گرفت. همپای روزگار میدوید، تا رسید به سن نو جوانی ،در دبستان دبیرستان ،سرباز که شد.ناگهان متحول شد.عاشق امام شد دلداده امام ، امام که فرمان داد، از سربازی فرار کنید.فرار کرد .در مبارزات انقلاب نقش اساسی داشت.انقلاب که پیروز شد.فرمانده پایگاه بسیج روستا شد. بچه ها را سازماندهی ، آموزش رزم،رزم شبانه ، نگهبانی، مسجد را مامنی برای دلدادگان کرد، ولی شغل اصلیش بنائی بود. اصغر بنا معروف ،یه کیسه و کمچه و ..سر گذر ،مسجد میساختیم تا صبح مدرسه میساختیم ، یه مرتبه بنا شده بود. جنگ شد.رفت.شد همرزم چمران تو جنگ های چریکی، بزودی با خلاقیت و رشادت های زیاد شد فرمانده گروهان، ماند و بر نگشت.دو سال که از جنگ گذشت شد فرمانده گردان والفجر عاقبت در مورخ بیست وششم ممر ماه سال شصت و دو در محور جانوران در یک کمین ناجوانمردان پیکر مطهرش را با ارپیچی زدن ،وقتی مثل سرو که افتاد .امدن روی سرش دویست گلوله توی تنش خالی کردن.تو مریوان خیلی ضد انقلاب ازش میترسید.شب و روز دنبالش بودن که عاقبت به فیض عظما رسید.او ماند.جاودان جاودانه ، شهید تو زنده ای ما از مردگان همرزم من رفیق من برای ما مردگان فاتحه ای بخوان .در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب



