تبليغاتX
آخرین دوران رنج

معاونت امورفرهنگي واجتماعي منطقه 14 شهرداري تهران
به همراه سايت"  دياررنج  " برگزارميكند


 جشنواره بين المللي وبلاگي"  نامه اي به كودكان غزه


" حكايت كن از بمب هاي كه من خواب بودم و درخاموشي شب تو را ، خواب و خانه و خانواده ات را  ، خصم به آتش كشيد. بگوغربت بي كرانه ات را، بگو نفرت هزاره ات را، به خصم به صهيونيزم  سفاك ، بشكن بغض فرو خورده ات را


بخش هاي جشنواره :
1-نامه ( داستان كوتاه ، قطعات ادبي )
2-نظم ( انواع قالب هاي شعري )
3-آثارخود را در Word تايپ،ازطريق پست الكترونيك ارسال نمائيد :

diareranj@gmail.com
4-آخرين مهلت ارسال آثار22 بهمن 1387
5- براي اطلاعات بيشتربه سايت دياررنج مراجعه نمائيد " 

 http://diareranj.ir


- اثارارسالي شما عزيزان توسط رئيس هيئت داوران " استاد ابوالفضل درخشنده " بررسي وبه سه اثر برترجوايزنفيسي اهداء ميگردد .
دبير خانه جشنواره "
دياررنج
نشاني تماس "
غلامعلي نسائي   09112703418
معاونت فرهنگي واموراجنماعي (منطقه 14) شهرداري تهران به همراه سايت "  دياررنج


  http://diareranj.ir        


 دياررنج  فرهنگ و مقا و مت و ايثار

بازتاب خبري جشنواره " نامه اي به كودكان غزه

خبر گزاري فارس

پايگاه خبري نويد شاهد

در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 22:50 |

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون

جنايت هولناك رژيم صهيونيستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم، بار ديگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهيونيست را از پشت پرده‌ی تزويرِ سالهای اخير بيرون آورد و خطر حضور اين كافر حربی را در قلب سرزمينهای اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌كاران گوشزد كرد.
مصيبت اين حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است، ولی مصيبت بزرگتر سكوت تشويق‌آميز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصيبتی از اين بالاتر كه دولتهای مسلمان كه بايد در برابر رژيم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمايت ميكردند، رفتاری پيشه كنند كه مقامات جنايتكار صهيونيست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با اين فاجعه‌آفرينيِ بزرگ معرفی كنند؟
سران اين كشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود كه يقيناً عزادار اين فاجعه‌اند خواهند داد؟ به يقين امروز دل مردم مصر و اردن و ساير كشورهای اسلامی از اين كشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.
دولت جنايتكار بوش در واپسين روزهای حكمرانی ننگين خود با همدستی در اين جنايت بزرگ، رژيم آمريكا را بيش از پيش روسياه كرد و پرونده‌ی جرائم خود را به عنوان جنايتكار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شايد همراهی خود در اين فاجعه‌ی بزرگ،‌ يكبار ديگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبهه‌ی ضديت با اسلام و مسلمين را نشان دادند. اكنون سئوال من از علماء و روحانيون جهان عرب و رؤسای الازهر مصر اين است كه آيا هنگام آن نرسيده است كه برای اسلام و مسلمين احساس خطر كنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنيد؟
آيا عرصه‌ی ديگری عريان‌تر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكليف كنيد؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفكران جهان اسلام و بويژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئوليت رسانه‌ئی و روشنفكری خود بی‌تفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنيت سازمان ملل بيش از اين هم ممكن است رسوا شوند؟
همه‌ی مجاهدان فلسطين و همه‌ی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.
سازمان كنفرانس اسلامی بايد در اين شرائط حساس به وظيفه‌ی تاريخی خود عمل كند و جبهه‌ی يكپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستی تشكيل دهد. بايد رژيم صهيونيستی به وسيله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.
ملّتهای مسلمان ميتوانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه‌ی سياستمداران و علما و روشنفكران در اين بُرهه بسی سنگين‌تر از ديگران است.
اينجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام ميكنم و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود در اين حادثه‌ی غم‌انگيز فرا ميخوانم.


وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.
سيّدعلی‌ خامنه‌ای

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 18:12 |

ويژگي‌ها و توانمندي‌هاي حضرت زينب در واقع ميراثي بود که از پدرش امام علي عليه‌السلام که خود نماد شيوايي و بلاغت بود به او رسيده بود. اگر در شيوايي، بلاغت و حکمت خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار نهج‌البلاغه و نيز اثر مهم غررالحکم (که مربوط به امام علي عليه‌السلام است) تأمل کنيم، اذعان خواهيم کرد که حضرت زينب هم بايد نشانه‌ها و بارقه‌هايي از اقتدار و پيشوايي پدر خود را داشته باشد.
زندگي و شهادت امام حسين عليه‌السلام در نام‌هاي گوناگون از قبيل حماسه، انقلاب، قيام نهضت و... در تاريخ بويژه تاريخ (اسلام) ايران آمده و تاثيرات شگرفي بر فرهنگ مردم اين سرزمين داشته و به نوعي در فرهنگ و هويت ايران جايگاه خاصي پيدا كرده است. تاكنون مطالعات زيادي در اين زمينه بويژه از حيث تاريخي و ادبي صورت گرفته و آثار زيادي نگاشته شده‌ است. با اين اوصاف، اين واقعه مهم تاريخي هنوز هم جاي كند و كاو دارد. به دليل نقش واقعه و محتواي آن و نيز به دليل ضرورت‌هاي ناشي از اثرگذاري‌هاي اجتماعي، فرهنگي و ديني كشور ايران در آينده هم اهميت پژوهش و مطالعه را خواهد داشت.فضلا و نويسندگان با نگرش‌هاي تاريخي، ادبي، ديني، جامعه‌شناختي، فرهنگي، كلامي، خطابي و بلاغي به اين رويداد بزرگ پرداخته و هريك از زاويه ديد خود، با توجه به اهداف و  منابع و مخاطباني كه داشته‌اند به‌نوعي به توليد آثار اهتمام كرده‌اند. اين نوشتار مي‌كوشد با طرح ديدگاه از زاويه اهميت رسانه‌اي و پيام‌رساني نگاهي به سيره تبليغي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها داشته و فعاليت تبليغي او را به عنوان سيره‌اي اثرگذار در تاريخ و حراست از ميراث امام تا حدودي نشان دهد. اين نوشتار در سه محور زير انجام مي‌شود.

1-         شرايط تاريخي و ويژگي‌هاي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها

2-         چگونگي و ابعاد سيره تبليغي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها

3-         آثار و نتايج سيره تبليغي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها

4-         نتيجه‌گيري و جمع‌بندي

 

1-         شرايط تاريخي

وقتي با اين پرسش روبه‌رو مي‌شويم كه «چرا حادثه كربلا اتفاق افتاد؟» فارغ از انگيزه‌هاي شخصي و فردي خودمان، به دنبال آن هستيم كه بدانيم كدام شرايط و تغييرات حادث‌شده در تاريخ اسلام دست به دست هم دادند تا جامعه ‌اسلامي پذيراي اين اتفاق گردد. اين سوال اساسي بسياري از پژوهندگان مسايل تاريخ و اسلام را به تأمل داشته و به نتايجي هم رسيده‌اند كه البته در خور تأمل است. مجموع يافته‌هاي ايشان بر اين نكته تمركز دارد كه به لحاظ دروني و محتوايي، انحرافي اساسي در مسير تاريخ اسلام و سرنوشت جامعه اسلامي با رحلت پيامبر صلي‌الله‌ عليه ‌و آله آغاز شد كه اين خود عوامل و ريشه‌هايي دارد كه از بحث ما خارج است. روي‌هم‌رفته اسلام محدوديت‌هاي شديدي براي ارزش‌ها و آيين‌هاي  جاهلي ايجاد كرد و بسياري از آنها را منسوخ اعلام نمود. اين وضعيت براي طبقات مرفه و مسلط جامعه جاهلي شبه‌جزيره عربستان گران آمد و آنان به‌سختي و با اكراه آيين اسلام را از سر ناچاري پذيرفتند.

امويان كه در دوره جاهليت و پيش از اسلام با در دست داشتن شاهرگ اقتصادي و بازرگاني مكه، داراي اعتبار و منزلت اجتماعي بالايي شده بودند در نظام و ساختار قبيله‌اي با ارزش‌هاي منحطي مثل شرك و بت‌پرستي، تجارت برده، رفتار ناشايست با زنان و دختران و فسق و فجور زندگي مي‌كردند. با ظهور اسلام اقتدار و منزلت خاندان ابوسفيان و سران شرك رو به زوال رفت و دين اسلام توانست نظام ارزشي و روابط جديدي را مستقر كند. خاندان‌هاي ابوسفيان و سران مشركين، ابتدا سر ناسازگاري و جنگ را با اسلام بيشتر كردند. شخص ابوسفيان كه سركردگي مشركان را عهده‌دار بود در جنگ بدر با شكست و خواري كينه‌اي عميق از اسلام و پيامبر به دل گرفت. او اگرچه به‌ناچار در فتح مكه مسلمان شد و از خطر رهايي يافت، توانست در ظاهر مسلماني در جامعه اسلامي زندگي كند. او در پرتو اين ويژگي اسلامي، توانست زمينه را به‌تدريج براي انتقام‌جويي از خاندان پيامبر و انحراف از اسلام آماده كند و در خاندان خود نهادينه سازد. شايد به‌جرأت بتوان گفت كه مسلمان‌شدن ابوسفيان به تعبير قرآن كريم فقط نوعي اسلام آوردن بود نه ايمان آوردن. ابوسفيان فرصت اسلام آوردن را در واقع مجالي براي مبارزه با اسلام مي‌دانست. او و خاندانش در مقاطع آينده جامعه اسلامي توانستند با دسيسه‌ها و نيرنگ‌ها با اسلام و خاندان نبوت مبارزه كنند.

بروز انحراف در جامعه اسلامي به‌نوعي ريشه در خاندان ابوسفيان و امويان دارد و مورخان به‌درستي اشاره كرده‌اند كه امويان اسلام را به سلطنت تبديل كردند و معاويه به صراحت اشاره كرد كه براي او اسلام و دين اسلام اهميتي ندارد بلكه مهم قدرت و سلطنت است. اين انحراف پيامدهاي سنگين و پرهزينه‌اي براي جامعه اسلامي داشت و در واقع ما هنوز هم گرفتار تفرقه و بدبختي‌هاي حاصل از اين ماجراييم. به‌تدريج كه از صدر اسلام و رحلت رسول گرامي اسلام صلي‌الله‌ عليه ‌و آله فاصله مي‌گيريم بازگشت به ارزش‌ها و معيارهاي جاهليت پررنگ‌تر مي‌شود و در مناسبات فرهنگي، اجتماعي و انساني ظهور مي‌يابد. تقابل و رويارويي ميان اسلام اصيل به رهبري اهل بيت نبوت، و اسلام ظاهري و دروغين به سركردگي امويان شكل گرفته و در دهه‌هاي پس از رحلت حضرت محمد صلي‌الله‌ عليه‌ و آله صف‌بندي‌هاي اين دو جريان به اوج خود مي‌رسد.

اگر حوادث برجسته و مورد اجماع مورخان صدر اسلام را مرور كنيم گويي نقاط دقيق و تمايز‌يافته‌اي از رويارويي اسلام اصيل و اسلام دروغين به‌ دست آورده‌ايم. قتل عثمان، جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان، شهادت امام علي عليه‌السلام، صلح امام حسن عليه‌السلام، بيعت گرفتن براي يزيد، حماسه كربلا، نهضت مختار و قيام‌هاي علويان، همگي نقاط و معضل‌هاي اصلي جريان عمده جنگ ميان اسلام نبوي و اسلام اموي است. اين تقابل خونبار بوده است و دستگاه خلافت اموي در خونريزي و ستم اهتمام جدي داشته است.

با اين ترسيم و تصويرگري از شرايط تاريخي و بررسي بسيار اجمالي از وقايع صدر اسلام مي‌خواهيم به مسأله اصلي نوشتارمان بازگرديم و به شناخت شخصيت حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در محدوده اين شرايط تاريخي نزديك شويم. تاريخ جوامع از يك نظر يك مسير كلي و پديده كلان و واحدي هستند و ما با رسيدن به اين نگاه كلان به اين مهم نايل مي‌شويم كه چگونه حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در داخل چنين شرايطي زيسته و بعنوان عضوي از خاندان پيامبر مسئوليت حراست از ارزش‌هاي جريان اسلام اصيل را در خود احساس كرده است. حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در طول عمر خود با حوادث تعيين‌كننده و رويدادهاي گاه جانكاه و بزرگي همچون رحلت جد بزرگشان پيامبر اكرم صلي‌الله‌ عليه‌ و آله، در گذشت مادر بزرگوارشان حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها، غصب خلافت امام علي عليه‌السلام، بروز جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان، صلح امام حسن عليه‌السلام. شهادت پدر و برادرشان و حادثه عاشورا روبه‌رو بوده‌اند. ايشان با همه اين حوادث به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم اشتغال خاطر داشت. او شكوه‌ها و گلايه‌هاي پدرش را از مردم و امويان و نخبگان جامعه اسلام ديده و شنيده بود. از توطئه‌‌ها و دسيسه‌هايي كه پيرامون حكومت امام علي و حكومت امام حسن عليهما‌السلام مي‌گذشت باخبر بود.

  زينب سلام‌الله‌عليها در خانه حاکم اسلامي و جانشين حقيقي رسول خدا مي‌زيست و از نزديک مشاهده مي‌کرد که چگونه پدرش به خاطر اسلام و حفظ مصالح جامعه نوپاي مسلمانان و حراست از وحدت و يکپارچگي اين اجتماع که پيامبر زحمت‌ها براي آن کشيده بود به مدت ربع قرن (25 سال) سکوت کرد؛ در حالي که خار در چشم و استخوان در گلو داشت و ميراث حقيقي و حق او به تاراج رفته بود. زينب به‌خوبي و به‌طور پيوسته مي‌ديد که پدرش در اين مدت بيست و پنجاه ساله در کنار سکوت مصلحت‌آميز خود، کار مي‌کرد و عرق مي‌ريخت و چاهاي آب را كه به «آبار علي» معروف شد آباد مي‌کرد. نخلستان‌ آباد مي‌کرد و به مردم محروم و فقير و تهيدست مي‌بخشيد. از سوي ديگر مراقب دستگاه خلافت اسلامي هم بود تا هم منحرف نگردد و هم اقتدار جامعه اسلامي تضعيف نشود. به خلفا مشاوره مي‌داد و در مواقع خطر به کمکشان مي‌شتافت. حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در اين دوره از حيات خويش مشاهده مي‌کند که چگونه پدرش از جهل مردم و از مکر و خدعه خاندان ابوسفيان مي‌نالد. اين ناله‌ها و شکوه‌هاي پدر بر زينب حتماً تاثير مي‌گذارد. او در مي‌يابد که پشت جريان‌هاي ظاهري جامعه اسلامي دستان توطئه‌گر امويان قرار دارد که در کينه و عناد با خاندان نبوت هستند.

پس از قتل عثمان که ريشه‌اش را بايد در توطئه‌اي اموي جست، امام علي عليه‌السلام به اصرار مردم به‌ناچار به پذيرش خلافت تسليم شدند. با آغاز زمامداري امام علي عليه‌السلام زينب در شرايط جديدي از تاريخ قرار مي‌گيرد و باز هم او به سرنوشت جامعه اسلامي و حقايق آن بيش از پيش آگاه مي‌گردد. توطئه‌هاي جديد خاندان ابوسفيان جنگ‌ها و بحران‌هايي را براي حکومت پدر پديد مي‌آورند که در اثر آنها امام علي عليه‌السلام نمي تواند آنگونه که شايسته و بايسته است به امور مسلمين بپردازد. جنگ‌هاي بزرگ جمل، صفين و نهروان آغاز مي‌شود و توطئه‌ها در نهايت به شهادت امام علي عليه‌السلام به دست يكي از اعضاي سپاه مکر و جهل مي‌انجامد. با شهادت امام علي عليه‌السلام صف‌بندي و معارضه امويان با اسلام اصيل وارد مرحله نويني مي‌گردد. امويان که دسيسه‌ها را کارآمد ديده‌اند سوار بر امواج تفرقه در جامعه اسلامي، سياست‌ها و برنامه‌هاي تبليغي و فرهنگي خود را عليه اسلام اصيل و تبديل خلافت به سلطنت آغاز مي‌کنند. در ظرف چند دهه از رحلت پيامبر آنان اسلام واقعي را کنار زده و نوعي جاهليت و تکاثر ثروت و استبداد و اختناق را دوباره در حکومت برقرار مي‌کنند. شهادت امام حسن عليه‌السلام نقطه‌اي پايان از اين جهت است که ديگر امويان سلطه خود را بر بخش زيادي از جامعه اعمال کرده‌اند. حضرت زينب سلام‌الله‌عليها با وقوع حادثه کربلا، در واقع به اين مهم مي‌رسند که تمامي حوادث و رويدادهاي تاريخ اسلام، به‌نوعي محصول و معلول توطئه‌چيني و کينه‌ورزي‌ها و انتقام‌هاي خاندان اموي است. اين خاندان داراي ثروت، قدرت و منزلت در اثر نيروي اسلام همه امتيازات خود را از دست داده به خفت و حقارت دچار شده، و بر عکس، خاندان هاشمي و پيامبر سيادت و عزت پيدا مي‌کنند. تنزل مقام و موقعيت و سروري دوره جاهلي، کشته شدن عزيزان خاندان سفياني در جنگ بدر، در حاشيه بودن ابوسفيان در جامعه اسلامي (مدينه‌النبي و مکه) همگي نوعي احساس حقارت، عقده و خفت را در امويان ايجاد مي‌کند. اين زخم‌ها و خفت‌ها به‌تدريج در قالب کينه‌هاي کهنه در طول تاريخ در قالب توطئه عليه خاندان نبوي آشکار مي‌شود. حضرت زينب سلام‌الله‌عليها با احاطه کامل بر جريان‌هاي سياسي، فرهنگي و تبليغي منجر به سلطه و استبداد امويان، عمدتاً مشغول آگاهي‌بخشي مردم و رسوا کردن اين خاندان است. او اين رويارويي اسلام اصيل و اسلام دروغين را مواجهه اسلام و كفر دانسته و در اين منظر، حقايق تاريخي را آشکار و روشنگري مي‌کنند. از نگاه حضرت زينب سلام‌الله‌عليها حوادث بزرگي مثل جنگ صفين، شهادت امام علي، امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام و اسارت خاندان نبوي همگي جز محصول عقده‌گشايي و خواري و حقارت خانواده ابوسفيان نيست. زيرا اين خاندان ضربه‌هاي مهلکي از آموزهاي نظام اسلام خورده‌اند. آنان گرفتار انتقام کور تاريخي شده‌اند. به همين دليل حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در شيوه تبليغي خود، بويژه در خطبه‌هايش مي‌کوشد ضمن بيان افتخار و عزت اسلام و خاندان نبوت، پرده از نفاق امويان برداشته و با استنادهاي تاريخي خود خاندان اموي را رسوا کند و ادعاهاي پوچ و بي‌اساس آنها را در تاريخ برملا سازد. حضرت زينب سلام‌الله‌عليها تباهي، فساد و فسق آن خاندان را که به‌نوعي تداوم روحيه‌ها و هويت جاهلي است آشکار مي‌کند. او در بخشي از خطبه مهم خود در شام مي‌فرمايد: «چگونه مي‌توان اميد داشت از فرزند کسي که جگرهاي پاکان و برگزيدگان را به دندان گرفته و گوشتش از خون شهيدان روييده است؟! چگونه اميد فروکش کردن و کندي سرعت بغض‌ورزيدن با اهل بيت از کسي مي‌توان داشت که با نظر دشمني و انتقام‌جويي به ما مي‌نگرد؟»1

پس در برش تاريخي و ملاحظه مقاطع مختلف سني حضرت زينب، مي‌توان دريافت که چگونه ايشان بتدريج و به درستي دو جريان و دو چهره حقيقي و دروغين در اسلام را نشان داده و با توطئه‌ها و دسيسه‌هاي جريان اسلام دروغين آشنا مي‌گردد. زينب سلام‌الله‌عليها به‌درستي به اين نکته مي‌رسند که تمام حوادث تاريخ اسلام و ظلم و ستم‌ها و شهادت‌ها و آزارها، حاصل کنيه‌ها و حقارت‌هاي خاندان اموي است.

2- ابعاد سيره تبليغي و نقش پيام‌رساني حضرت زينب سلام‌الله‌عليها

چرا زينب؟ اين پرسش اساس در درک سيره تبليغي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها و شناخت نقش ايشان در مقولاتي چون، دفاع از اسلام اصيل و رسوا کردن اسلام دروغين اموي، آگاهي‌بخشي به جامعه اسلامي، استناد به رويدادها و حوادث تاريخي، پرده‌برداشتن از ظلم و ستم‌هاي امويان، احياي خاطره پيامبر و امام علي در اذهان مردم، امر به معروف و نهي از منکر و کوشش براي ايجاد اصلاح در امت پيامبر (که اين دو مورد آخر جزو اهداف اصلي قيام امام حسين(ع) هم بود) مي‌باشد. براستي حضرت زينب چه ويژگي‌هايي داشت، چه شخصيتي داشت که تاريخ چنين رقم زد تا او پيام‌بر و رسول حرکت بزرگ امام حسين عليه‌السلام باشد؟ اگر از منظري ديني به اين پرسش نگاه کنيم در مي‌يابيم که چگونه تقدير خداوند بر آن قرار گرفت که عاقله‌زني به نام زينب از سوي خداوند به‌نوعي براي حوادث پس از عاشورا انتخاب شود و خود نوعي رسالت جديد را برعهده بگيرد. آيا همه عوامل از جمله بيماري امام سجاد(ع)، شهادت خاندان پيامبر، سرپرستي کودکان و زنان اسير و دوري آنها از مدينه و اقوام خويش دست به دست هم نداد تا زينب واجد مسئوليت عظيمي شود؟ آيا پس از امام حسين عليه‌السلام شخصيتي ديگر همپايه و همسان زينب بود که اين رسالت را بر عهده بگيرد؟ به نظر مي‌رسد همه رويدادها دست به دست هم داد تا قهرمان کربلا رسالت جديدي را از عصر عاشورا به بعد آغاز کند. آيا حضرت زينب بهترين رسول حماسه حسين(ع)  نبود؟ در اين قسمت به اين مهم مي‌پردازيم که چگونه زينب توانست به‌درستي به ايفاي اين ماموريت مهم نايل شود.

يکي از روشنگران مسلماني که به شيوه‌اي تاريخي و جامعه‌شناختي به اين مساله مهم پرداخته و اتفاقاً بسيار دقيق به نقش و رسالت تاريخي حضرت زينب رسيده است دكتر علي شريعتي مي‌باشد. او از قيام امام حسين عليه‌السلام با نام « انقلاب» ياد مي‌کند؛ انقلابي که به طور طبيعي زاييده و مولود حوادث تاريخ اسلام مي‌باشد؛ انقلابي که امام حسين عليه‌السلام با آگاهي کامل و با نيمه‌تمام رهاکردن اعمال و مناسک حج واجب به کربلا مي‌رود و با انقلاب خويش هم به بسياري سوال‌ها پاسخ مي‌دهد و هم پرسش‌هاي جديدي به ‌وجود مي‌آورد. شريعتي بر اين نکته تاکيد مي‌ورزد که اگر ما حرکت امام حسين و عاشورا را تنها يک رويداد ساده و تاريخي تلقي کنيم نمي‌توانيم نقش حضرت زينب و رسالت او را بطور کامل بشناسيم. تنها با تلقي اينکه عاشورا و کربلا يک انقلاب عظيم بود مي‌توان جايگاه و نقش حقيقي حضرت زينب را درک کرد. انقلاب امام حسين در فضايي تاريخي خاص اتفاق افتاد که شناخت آن بسيار موثر است: اختناق و سرکوب به جامعه اسلامي سايه افکنده بود. دستگاه خلافت اموي با سياست تبليغي خود حقايق را قلب و انحراف از اسلام اصيل ناب را گسترش مي‌داد و دامن مي‌زد. فسق، فجور، تباهي و ستم بر جامعه اسلامي حاکم بود. تکاثر ثروت، پول‌پرستي و افتخارات جاهلي رواج مي‌يافت و تبديل به ارزش مي‌گرديد. در چنين شرايطي است که امام حسين براي احياي ارزش‌ها قيام مي‌کند؛ براي احياي عدالت، اخلاق، امر به معروف و نهي از منکر و اصلاح دين در امت پيامبر. چنين قيام بزرگي با اهداف بزرگ امام حسين، حتماً به جنگ و مبارزه تبديل شده و بايد کسي پيام خون شهيدان را زنده نگاه دارد که واجد آن مقام و مسئوليت باشد. پس بدون درک عظمت کار امام حسين، اهميت کار رسول او يعني حضرت زينب را هم نمي‌توان دريافت. «براي حسين مسئوليت، جهاد در راه عقيده است. «انسان زنده» مسئول است و نه فقط انسان توانا، و از حسين زنده‌‌ترکيست؟ در تاريخ ما کيست که به اندازه او حق داشته باشد که «زندگي کند» و شايسته باشد که «زنده بماند؟» نفس انسان بودن آگاه بودن، ايمان داشتن و زندگي کردن، آدمي را «مسئول جهاد» مي‌کند و حسين مثل اعلاي انسانيت عاشق و آگاه است.»2 پس انقلاب حسين عليه‌السلام انقلاب براي رسوا کردن تزوير و نفاق، احياي اصلاح نهضت پيامبر و آگاه کردن مردم به فساد و تباهي امويان بود. از اين منظر تاريخي و نگاه جامعه‌شناسي است که حرکت امام حسين يک انقلاب تلقي مي‌گردد. «هر انقلابي دو چهره دارد؛ چهره اول خون و چهره دوم پيام»3 رسالت دوم رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خون‌هاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرک بودن است. رسالت پيام از امروز [عصر عاشورا] آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يک زن است: زينب، زني که مردانگي در رکاب او جوانمردي آموخته است و رسالت زينب استوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش [مي‌باشد].»4 بنابراين وقتي از قيام امام حسين با نام انقلاب ياد مي‌کنيم بهتر و دقيق‌تر مي‌توانيم به نقش و جايگاه حضرت زينب واقف شويم، در غير اينصورت از درک معناي واقعي آن عاجز خواهيم ماند.

از منظري ديگر، مي‌توان به پرسش «چرا زينب؟» اينگونه نگريست: زينب دختر و پرورش‌يافته امام علي(ع) بود. شيرزني که در کنار پدر و برادرانش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام جوانمردي آموخته بود. بعدتر ديديم که چگونه بلاغت و شيوايي در سخن را از پدر به ارث برد. ويژگي‌ها و توانمندي‌هاي حضرت زينب در واقع ميراثي بود که از پدرش امام علي عليه‌السلام که خود نماد شيوايي و بلاغت بود به او رسيده بود. اگر در شيوايي، بلاغت و حکمت خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار نهج‌البلاغه و نيز اثر مهم غررالحکم (که مربوط به امام علي عليه‌السلام است) تأمل کنيم، اذعان خواهيم کرد که حضرت زينب هم بايد نشانه‌ها و بارقه‌هايي از اقتدار و پيشوايي پدر خود را داشته باشد.

حضرت زينب دو خطبه اصلي، يکي در کوفه و ديگري در شام (مجلس يزيد) ايراد نمود كه هر دو واجد اهميت بسزايي از حيث هدف اين نوشتار هستند. اين دو خطبه هم از حيث مضمون و محتوا و هم شرايط مکاني و موقعيت ايراد آن متفاوتند. مورخان، تاريخدانان و نيز بلاغيوني که در خطبه‌هاي حضرت زينب تأمل و تدبر کرده‌اند به ويژگي‌ها و صفات خاص اشاره داشته‌اند که مي‌تواند ويژگي‌هاي يک مبلغ و يک رسول يا مروج يک عقيده باشد. در ميان اين مورخان مي‌توان به افرادي نظير مرحوم مكرم در کتاب «مقتل الحسين»، شيخ جعفر نقدي در کتاب «زينب کبري» و اسد حيدر در کتاب «مع الحسين في نهضته»، علامه مامقاني در کتاب «توضيح المقال»، بونصر لبناني در «زينب کبري»، فر شيلر آلماني در کتاب «امام حسين و ايران» و ابن‌حجر عسقلاني در کتاب «الاصابه» اشاره کرد. آنان به عناصر و ويژگي‌هايي مثل سخنوري، بلاغت، رسايي، قدرت بيان و استدلال اشاره کرده‌اند که سخت شبيه و همانند سخنان امام علي مي‌باشد.5 صراحت، شيوايي و تاثيرگذاري بر مخاطبان و شنوندگان از ويژگي‌هاي يک خطابه است و خطيب و سخنور بايد شجاعت بيان حقايق در هر مجلسي که باشد را داشته باشد. علي احمد شلبي در اين زمينه معتقد است که تغيير افکار عمومي مدينه و آگاهي آنها نسبت به فاجعه‌اي که در کربلا اتفاق افتاد، و نيز آگاهي نسبت به فساد و تباهي خاندان اموي مرهون روشنگري‌هاي حضرت زينب است. «زينب به هنگام هجرت از شام و ورود به مدينه با حالتي گريان در آستانه مسجد پيامبر ايستاد و گفت: يا جداه! اني ناعيه اليک اخي حسين» و هنگامي که در مدينه مستقر شد مردم را در مناسبت‌هاي مختلف مخاطب قرار مي‌داد و ستم يزيد و عبيدالله بن زياد و همدستانش را در حق اهل بيت پيامبر فاش مي‌‌ساخت. نحوه بيان او بر اعماق وجود مردم تاثير گذاشت و قاطبه مردم را نسبت به تباهي و فساد خاندان اموي آگاه کرد. از هراس اين ماجرا بود که عمرو بن سعيد والي مدينه به يزيد منعکس کرد که زينب بر مردم اثر گذاشته و حماسه آنها در مدينه ممکن است احيا شود. يزيد دستور داد که زينب غير از حرمين شريفين [مكه و مدينه] مي‌تواند در هر جايي از زمين اقامت کند»6 که حضرت زينب مصر را انتخاب نمود.

نکته ظريف در دعوت و سيره تبليغي حضرت زينب در خطبه‌ها و سخنان خود، آن است که همواره آنها را به‌صورت سلسله‌وار ذکر مي‌کند. يعني محتوا و مضمون سخنان خود را علاوه بر بيان شيوا و رسا، اولاً مستند به آيات کتاب خدا، سپس احاديث جدش پيامبر(ص) و پدرش امام علي(ع) سپس به وقايع تاريخي مي‌کند. در خطبه‌ها خطاب به شاهان و سران دستگاه يزيد به اين آيه قرآن استناد مي‌کند «ثم کان عاقبه الذين اساؤ السوي ان کذبوا بايات الله و کانوا بها يستهزئون.» زينب به طور دقيق و ملهم از آيات قرآن کريم به سنت‌هاي حتمي و قطعي خداوند در آفرينش اشاره مي‌کند و در باب نبرد حق و باطل به اين سنت الهي يعني پيروزي نهايي حق بر باطل اشاره مي‌کند. در خطبه شام مي‌گويد: «اي يزيد! هر چه مي‌تواني در راه دشمني‌ها از راه مکر و حيله وارد شو، هر اندازه مي‌تواني سعي و کوشش خود را در راه خصومت‌ها به کارگير، همه طرح و نقشه‌هاي خود را به اجرا گزار، اما اين را بدان، به خدا قسم که نمي‌تواني نام ما را از خاطره‌ها و صحنه تاريخ محو کني و نمي‌تواني فروغ وحي را خاموش سازي و هرگز نمي‌تواني طومار حيات و افتخارات ما را در هم بپيچي و نيز نخواهي ‌توانست ننگ و عار هميشگي را از دامن خويش بزدايي.7» زينب در واقع به نبرد حق و باطل اشاره مي‌کند که چگونه عليرغم هم دسايس و خدعه‌ها، حقيقت در نهايت پيروز و ماندگار خواهد شد و حضرت زينب اين مهم را به سنت‌هاي گريزناپذير الهي مستند مي‌کند.

حضرت زينب يک خطبه در کوفه ايراد مي‌کند و آن هنگامي است که کاروان اسرا به دستور ابن‌زياد از آن شهر عبور داده مي‌شوند تا حس تنهايي و حقارت کاروان را در مردم ايجاد کند. اما ايراد خطبه از سوي زينب، اهداف ابن‌زياد را معكوس كرد و آنها اين کار را نيمه‌تمام گذاشته، کاروان را سريع‌تر بيرون مي‌برند. در خطبه کوفه ظرافت‌هايي نهفته است که محصول کياست و هوشياري حضرت زينب بوده، متناسب با يک مأموريت و سياست تبليغي مي‌باشد؛ از جمله:

1. آغاز خطبه با مدح و ثناي پروردگار. ابتداي خطبه کوفه شباهت‌هاي عجيبي با خطبه‌هاي امام علي عليه‌السلام در نهج البلاغه دارد. در حالي که که خطبه شام صرفاً با حمد وثناي خدا اما بطور کاملاً اجمالي در حد يک عبارت کوتاه است. در خطبه کوفه ثنا و حمد خدا و قدرت خداوند در آفرينش دارد. شايد اين خطبه باعث مي‌شود که کوفيان به ياد سخنان امام علي عليه‌السلام بيافتند. در خطبه‌هاي نهج البلاغه امام ابتدا شرحي در باب قدرت خداوند و ظرافت‌هاي موجودات مي‌آورند. بحث‌هاي ديگر خطبه کوفه باز هم ملامت‌ها و سرزنش‌هاي امام به کوفيان را در ذهن‌ها زنده مي‌کند.

2. اشاره به تسلسل و پيوستگي نهضت پيامبر اسلام و خاندان نبوت و اينکه هدايت پس از رحلت پيامبر(ص) به امام علي، سپس به امام حسن و بعد به امام حسين عليهم‌السلام رسيده است؛ اينکه خاندان پيامبر در حکم سلسله‌اي هستند که حق ايشان توسط غاصبان و امويان غصب شده است. عباراتي نظير «برادر و وصي رسول خدا را کشتيد و اميرالمؤمنين را شهيد کرديد و برادرم و سيدالشهدا را کشتيد» نشانه‌اي از اين هدف است.

3. استناد به آيات قرآن و اينکه غصب حق رهبري توسط امويان صورت گرفته است: «بارالها اين مردم برخلاف آنچه در قرآن فرستادي و عهد و ميثاق کردي درباره وحي پيغمبرت و علي بن ابيطالب، حق او را سلب کردند و پيروان او را به ستم و جور کشتند و امروز فرزندان او را کشتند.»

حضرت زينب خطبه‌اي را هم در شام و در مجلس يزيد و در بين کارگزاران حکومتي او ايراد نمود. در اين خطبه برخلاف خطبه کوفه که مخاطب آن به طور مستقيم مردم بودند به يزيد حمله مي‌کند و تصويري از نبرد حق و باطل و رويارويي خاندان نبوت با خاندان اموي ارايه مي‌کند. در اين خطبه آگاهي‌بخشي حضرت زينب کاملاً فني و پيچيده و شگفت‌آور است:

1.            يزيد فردي فاسق، جاهل و ناشايست است که به زور ارعاب، سيادت و رهبري جامعه اسلامي را غصب کرده است.

2.      هويت قانوني امويان برملا مي‌شود. حضرت زينب با ذکر عباراتي مثل «يا ابن الطلقاء» (اي پسر آزادشده‌ها) هشدار مي‌دهد که در واقع پيامبر از خون ابوسفيان در گذشت و او اسلام را پذيرفت و  آزادش کرد و اگر اين کار را نمي‌کرد، از ابوسفيان و اخلافش هيچ نشاني در تاريخ نبود. سپس به خشنونت و سنگدلي امويان بويژه مادربزرگ يزيد که جگرخواره بود اشاره مي‌کند و نيز خونريزي پدرش معاويه را به ياد يزيد مي‌آورد و در نهايت شکاف بزرگي ميان هويت امويان با خاندان نبوت ترسيم مي‌کند.

3.      استناد به سنت‌هاي الهي که در اين مورد حضرت زينب با تأسي به پيامبران اشاره مي‌کند که با همه اين ستم‌ها و جورها پايان و فرجام تاريخ بر اساس اراده خداوند، عزت و تعالي با مؤمنان و پيامبران و حق است. خداوند به ما وعده عزت و سلطنت داده است. اي يزيد! تويي که نابود مي‌شوي، ابواب لعن و نفرين بر تو باز مي‌شود. صبر کن که همه چيز روشن مي‌شود.»

سيره تبليغي حضرت زينب علاوه بر خطبه‌ها، واجد مواردي مي‌باشد که از حيث روحي و رواني تاثيرگذار و به لحاظ تاريخي گوياي حقايق مهمي است، از جمله اينکه اولين مجلس عزاداري براي شهدا را خود حضرت زينب برقرار کرد. نيز دستور داد بر کجاوه‌ها پاورچه‌هاي سياه بکشند و بدينگونه تاثيرات جسمي حرکت تبليغي خود را وسيع‌تر کرد. حضرت زينب در هنگام شهادت امام حسين که لشکر عمر سعد و شمر پيرامون آنها جمع شدند از خيمه بيرون آمد و قلب سپاه را شکافت و خود را به پيكر برادر رساند. ايستاد و پيشاني خود را به خون امام رنگين کرد. آنگاه دستانش را بين دو کتف امام نهاد و نعش را که در اثر زخم شمشيرها و نيزها دريده شده بود از زمين بلند کرد و نگاهي به آسمان انداخت و گفت: «پروردگارا اين قرباني را از ما بپذير!» در اينجا رفتار حضرت زينب گوياي اين است که اولاً اين نبرد، نبرد ميان اسلام و کفر است که تاکنون قربانيان زيادي گرفته است. حق در برابر باطل کشته شده است و بايد اين رسالت جنگ حق و باطل ادامه يابد.

ثانياً: بلندکردن نعش امام حسين توسط خواهر، به معناي برافراشتن پرچم خونين نبرد حق و باطل است و علمدار ادامه اين نهضت، حضرت زينب است.

اين سيره تبليغي حضرت زينب، در طول تاريخ تشيع يک عمل اسطوره‌اي شده و هيچ‌گاه نام امام حسين عليه‌السلام بدون نام زينب سلام‌الله عليها کامل نيست.

در کوفه وضع کاروان اسيران، زنان کوفه را بر آن داشت تا براي کودکان نان و طعام بياورند. اما حضرت زينب دستور داد کودکان عليرغم تشنگي و گرسنگي از پذيرش نان و طعام بپرهيزند. حضرت زينب خطاب به کوفيان گفت: «اي کوفيان! بر ما اهل بيت صدقه روا نيست.» اين جمله در ميان زنان کوفه دهان به دهان گشت و آنان دريافتند که اين کاروان اهل بيت پيامبر است نه خارجيان. در اثر اين روشنگري، ابن‌زياد مجبور شد کاروان را زودتر به کاخ برساند و از گردش بيشتر در کوچه‌هاي کوفه جلوگيري کند.

4.            تاثيرات سيره تبليغي حضرت زينب

در مطالعه کم و کيف تاثيرگذاري سيره تبليغي حضرت زينب، بطور کلي بايد اين اصل را پذيرفت که شهادت امام حسين و در مجموع حادثه کربلا و نهضت خواهرش زينب، يک مقوله واحد و يکسان هستند. ما نمي‌توانيم آثار و تاثيرات آنها را تفکيک کرده هر يک را به يک عامل نسبت دهيم. براي مثال رفتار حماسي و تفکر عدالت‌جويي و ستم‌ستيزي در شيعيان را صرفاً نمي‌توان مثلاً معلول قيام امام حسين يا نهضت حضرت زينب به تنهايي دانست. به همين دليل در متون تاريخي گاه از زينب به عنوان «شريکه‌الحسين» ياد شده است.

اين بخش از نوشتار، به عنوان هدف فرعي ماست و به همين دليل چندان مورد بحث قرار نمي‌گيرد. مورخان گفته‌اند که سيره تبليغي حضرت زينب همراه با رأفت و محبت بوده است. اين ويژگي با توجه به شدت ظلم و ستمي که بر خاندان پيامبر رفته واقعاً شگفت‌انگيز است. آميخته بودن پيام حضرت زينب با محبت و رأفت به اين معناست که يک رابطه دوجانبه ميان اهل بيت و دوستاران آنها بوجود آمده است. پيام از طرف ارسال‌کننده فرستاده مي‌شود، مخاطب و گيرنده پيام هم ظرفيت و استعداد جذب دارد. اين يک اصل در يک عمل تبليغي است: «وقتي که پيام شکوهمند امام حسين عليه‌السلام و ديگر شهيدان همرزمش را پيام‌آوري چون زينب بر گوش اين آسمان فرو مي‌كوبد، طنينش چنان مي‌پيچد که مردم مصر ماه‌ها بعد از آن واقعه چنان محبتي را نسبت به اهل بيت پيدا مي‌کنند که هنوز هم در دل اهل سنت مصر همچنان کار مي‌کند.8» در مصر بناي باشکوهي بنام «زينبيه» ساخته‌اند که سخت مورد احترام و محبت مردم است. اين اثر همان پيام‌رساني زينب است.9

يکي ديگر از ابعاد اثر‌بخشي سيره تبليغي حضرت زينب، آيين‌هاي تعزيه در فرهنگ ايراني است. در اين آئين‌ها، فردي که به جاي حضرت زينب مراسم تعزيه مي‌خواند (در اصطلاح زينب‌خوان) معمولاً در کنار اينکه داراي صدايي محزون است، داراي شجاعت، بلاغت و مقاومت در برابر يزيد و ابن‌زياد نيز مي‌باشد. «زينب‌خوان‌»ها علاوه بر اينکه به رسوايي امويان و بيان مظلوميت سيدالشهدا مي‌پردازد، به‌خوبي از کودکان در مسير اسارت حفاظت و مراقبت مي‌کنند.

يکي ديگر از جنبه‌هاي اثربخشي نهضت حسيني به‌ويژه با تأکيد بر نقش تبليغي حضرت زينب، تأثيرهايي است که ادبيات فارسي و بومي و اقليمي ايران از اين مسأله گرفته است. شاعران و نويسندگان و مورخان زيادي با مطالعه سيره حضرت زينب و نقش مهم ايشان در انتقال ارزش‌هاي عاشورا به نسل‌هاي بعدي، تحت تأثير قرار گرفته و هر يك به زبان خود به آن پرداخته‌اند.

محتشم کاشاني که تركيب‌‌‌بند مشهورش از ديرباز به صورت کتيبه‌هاي پارچه‌‌اي سياه‌رنگ بر سر در مجالس عزاداري نصب مي‌شود از نخستين و مشهورترين شاعراني است که کاملاً متأثر از حضرت زينب مي‌باشد. او در يکي از ابياتش به طور مستقيم جمله‌اي از حضرت زينب را تضمين کرده است. حضرت زينب در کربلا به هنگام عبور از کنار اجساد شهيدان با غم و اندوه زمزمه کرد: وامحمداه! صلي عليک اسماء، هذا حسينک مرمل بالدماء...10 » و بعد محتشم کاشاني خطبه حضرت را اينگونه به زبان شعر باز مي‌گويد:

...ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان

بر پيکر شريف امام زمان فتاد

بي‌اختيار نعره «هذا حسين» از او

سر زد چنان که آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پرگله آن بضعه‌الرسول

رو بر مدينه کرد که يا ايها الرسول:

اين کشته فتاده به هامون حسين توست

واين صيد دست و پا زده در خون حسين توست...

مطالعه و تأمل در سيره تبليغي حضرت زينب، بويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نشان مي‌دهد که مداحان، شاعران و سخنرانان و مبلغان، ضمن تمرکز بر واقعيت‌ها و شخصيت حقيقي زينب، مثل شجاعت، وفاداري، صراحت، مقاومت و ايستادگي در برابر ستم، کوشيده‌اند جنبه‌هاي تبليغي و ترويجي و نقش پيام‌رساني حضرت زينب را بازگو کنند و از جنبه‌هاي غيرواقعي که صرفاً بر پايه احساسات است فروکاهند.

5.            نتيجه‌گيري

يک شاعر ايراني به‌درستي گفته است: «کربلا در کربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.» ماندگاري يک نهضت، وابسته به اين است که مبلغان و پيام‌رسانان شايسته‌اي داشته باشد. اين پيام‌رسانان در درجه اول خود در بطن نهضت و قيام بوده، با عمق جان، مصايب و ارزش‌هاي آن را درک کرده باشند. «اگر جهاد حسين بن علي عليه‌السلام خوب‌جنگيدن و خوب‌شهيد‌شدن بود، جهاد خواهرش هم خوب‌تبليغ‌کردن و خوب‌سخن‌گفتن و ابلاغ پيام شهيدان بوده است. اگر رسالت حسين به اين است که تن به ذلت و بيداد ندهد، رسالت زينب هم به اين است كه در شهرها و سرزمين‌ها بگردد و وقايع عاشورا را بازگويد.11»

رسالت حضرت زينب در واقع گفتگوي امام حسين عليه‌السلام با نسل‌ها و تاريخ آينده است. زيرا حضرت زينب با سيره تبليغي خود توانست صداي امام حسين و فرياد «هل من ناصر ينصرني» را به مردم دنيا بازگويد. و اگر زينب پيام کربلا را به تاريخ بازنگويد، کربلا در تاريخ مي‌ماند و کساني که به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند و کساني که با خود خويش با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنانشان را کسي نمي‌شنود. اين است که رسالت زينب دشوار و سنگين است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه کساني که بر مرگ حسين مي‌گريند و به همه کساني که در آستانه حسين سر خضوع و ايمان فرود مي‌آورند.12»

شريفي در کتاب «زن» که مجموعه‌سخنراني‌هاي او در باب حضرت فاطمه و حضرت زينب سلام‌الله‌عليهما است، بحث پيام‌رساني حضرت زينب را از منظر اسوه‌ها و الگوها در اسلام مطرح مي‌کند و مي‌گويد: در يک اتاق 4*3 [ منظور خانه گلين فاطمه و علي(ع) است] خانواده‌اي داريم که هر کدامشان سرمشق‌اند؛ حسن بودن در صلح، حسين بودن در شهادت، و زينب بودن در سنگين‌ترين رسالت اجتماعي عدالت و حق.13»

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 18:7 |

در فراق  یاران شهید  . دلم عجيب گرفته است .احساس هاي دروني دلم يخ زده اند . خيال خواب ندارم ./ دلم گرفته آسمان در گلويم زندانيست . دلم از مژه هايم جاريست ./  زخم هايمم همدم دل تنهايست ./  آري آستانه تحمل من پائين آست.
من وقتي تحملم را از دست دادم كه غربت جانبازان را ديدم / من وقتي تحملم را از دست دادم كه دوستان رزمنده مجروح براي اثبات مجروحيتشان شهر به شهر كوچه به كوچه دكتر به دكتر خانه به خانه يبايد براي جمع آوري مدارك باليني سرگردان خيابان هاي شهر باشند .
من وقتي تحملم را از دست دادم كه بچه هاي جنگ را در سخت ترين روز هاي زندگي ميبينم . فقر و بيكاري
من وقتي تحملم را از دست دادم كه جانبازان زير ۲۵ درصد شب عيدي براي سي هزار تومان ناقابل از صبح تا شب در مقابل بنياد شهيد نشستند .
من وقتي تحملم را از دست دادم كه همه مدارك باليني جانبازي ام آتش گرفت و زندگانيم سوخت.
من وقتي تحملم را از دست دادم كه رمضان رزمنده شيميائي حمامي شد . سرفه هايش كوچه هاي روستا را فراگرفت
من وقتي تحملم را از دست دادم كه پر پر شدن پرستو ها را ديدم
من وقتي تحملم را از دست دادم كه احساس هاي دروني دلم منجمد شد
آري آستانه تحمل من پائين است

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 17:57 |

بایدقانونی درونی را اطاعت میکردم قانونی به نام تقدیر‌ به راه تقدیر رفتن پرورش من حقیقی هر کس است شکست و پیروزی را تجربه کردن با زخم و درد و همننشین شدن  من از جنگ هیچ ندارم که بگویم ظاهرش اینگونه هست که به همراه تعداد زیادی از همرزمانم درشبهای سنگر در میان دخمه های تنگ و تاریک و باریک زیسته ام یا درتونل های تو در توئی که بی شبا هت به لانه خزندگان نیست…

ولی در پس این ظاهر چه انسان ها که به چشم خود دیدم از همین نقطه به رفیع ترین درجات عالی متعالی نائل شدند و به آسمان لایتنهائی اوج گرفتند . گاه دلم میخواهد دمی به آن لحظه های پاک و بلند باز گردم میان راز های که در زبان هیچ سیاستمداری نگنجد و حتی کلمه ای از آن را در کتاب هیچ مورخی نخواهی یافت جز آنان که خود اهل رازند . تنها کسانی به زندگی معنا میدند که خود اهل راز هستند. آنان که میتوانستند هشت سال دفاع مقدس تجربه کنند ولی خود را در پهنای آرامش و آسایش حیات دنیائی خویش پنهان کردند بدانند که چیز مهمی را از دست داده اند و خوب میدانند اما دل دنیائیشان راه را بر آنان بست. من ازین بابت که در عنوان نوجوانی زندگیم درین مسیر قرار گرفت . و به درجه بلند جانبازی نائل گشتم این مسیر برایم مفید بود . فرزندانم با سربلندی زندگی میکنند . ، این مسیر برای چون منی دست آورد های عظیمی را به همراه داشت . نمیتوانم در مورد خودم رآی بدهم چه پدیده حیات بسیار عظیم است فقط میدانم که آمده ام و روزی برده خواهم شد. هنوز چيز هاي زيادي از زيستن با همرزمانم مرا دنبال ميکند.دردي که نشان از حقيقتي ديگر دارد فراق با انسان متولد ميشود وتاابد همراه انسان باقي ميماند. غمي توام با شادي ؛ کم کم هوا رو به تاريکي ميرفت و من هر لحظه آشفتگي هايم بيشتر ميشد . چيزي مدام دردل و جانم زمزمه ميکند. بدا به حالت که اگر جز اينگونه بميري ؛ خدايا بر من چه آمده و باز ندائي مرموز در گوشم؛ بدا به حالت اي مرد اگر دلت بلرزد و پا يت درين رفتن بلغزد . ثابت قدم محکم دل را که محکم کني هرگز نيايد رخنه اي در آن راه يابد و آسوده و سبکبال رها خواهي شد. درين همهمه فرياد ها براي رفتن يکي داد ميزد نخل ها ما ميرويم يکي ديگر خيره به زمين . زمين که چقدر دلم برايت ميسوزدو آن ديگري فريادي از سر عشق به آسمان که اي آسمان آماده باش مرا دمي ديگر با تو سخن بسيار است و آن يکي حرف از ماندن ميزد و زيستني سخت درين سياره رنج و من در سکوتي عميق فرو رفته بودم وقتي به چهره همرزمانم نگاه ميکردم ميدانستم که فردا جمع زيادي از همين بچه ها در پايان زندگي خود به تولدي ديگر خواهند رسيد و سرنوشت زيبائي که اغلب همرزمانم از وقوع آن آگاه بودند وگرنه اينگونه با شهامت با آسمان سخن نميراندند در چهره آرامشان ذره اي ترس و ترديد يافت نميشد رفيقاني که با هم انس گرفته بوديم زمان زيادي را با هم بوديم چه آنها که همبازي کودکيم بودند و آنهائي که همرزم و هم کلامم بودند. يکباره براي آنهائي که فردا به تولدي دوباره خواهند رسيد دچار بغض و اندوه دلتنگي و فراق شدم آيا من نيز همراه آنان خواهم رفت آيا من نيز به تولدي ديگر خواهم رسيد چه ميتوانستم بگويم من خود مشكوك بودم رازي که توان بازگويش را نداشتم ترس من از ماندن بود نه از رفتن در دل خطر و اينکه فردا به نظاره آفتاب بنشينم غمي سنگين بر تن و جانم نشست چگونه فردا بر پيكر رفيقانم درين دشت سوزان به نظاره بنشينم خدايا تو با من چه خواهي كرد . ميمانم يا ازين غم و اندوه و فراق رها خواهم شد. قادر به حرکت کردن نبودم ناگهان دستي بر شانه ام مرا از خلوت درونم بيرون کشيد آرام کنارم نشست دستم را گرفت گفت دلت گرفته از ماندن ؟ ميترسي بماني ؛! با سر به آسمان اشاره كردم نميخواهد تو بگو ميخواهد گفت ميخواهد ميخواهد تا چه در دل نهفته باشيم سرم را دست كشيد . از كنارم برون شد موج نگاهش خبري از رفتن نبود زمين را خيره بود و مرا دوباره و دمي به آسمان . شبي دگر بر آمد و در ميان نبرد هميشه در كنارش بودم وقت وداع رسيده بود وقتي به شهادت رسيد آخرين باري كه صدايم زد نيمي از نامم در جنجره اش محو شد و با خود به آسمان برد وآخرين دوران رنج بر زيستي اينچنين.

غلامعلی نسائی….

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 17:56 |

عمليات محرم بود لشكر ۲۵كربلا شب بود سكوت بود تاريكي مطلق بچه ها بايد حدود پانزده كيلومتر راه ميرفتن تو دل تاريكي بيصدا تا خطوط اول دشمن كمي كه رفتن صداي خش خش سنگلاخ ها سكوت شب را مي شكست فرمانده دستور داد همه سرجاي خود بنشينن فرمانده هان نشستن تا راه چاره اي پيدا كنند .اگر همينطور پيش برن عمليات كه لو ميرفت هيچ كه همه بچه هم قتل عام ميشدن قرار شد كل مسير رفت را پتو پهن كنند . پانزده كيلومتر راه رفتن را تا سنگها صدا ندهند بچه هاي بسيجي نشسته زير لب دعاي توسل ميخواندند. فرماندهان حيران مانده بودن از كجا تو وقت كم اينهمه پتو بياورن بچه ها اشك غربت مي ريختن و از فاطمه زهرا مدد ميخواستن ناگهان هوا بهم ريخت همه بچه بسيجي ها از جا كنده شدن باران سرازير شد. اشك چشم بچه ها به آب زلال باران در هم آويخت يا حسين زير لب گويان براه افتادن امداد الهي بود باران عمليان آغاز شد لشكر ۲۵ كربلا بر دشمن تاخت پيرورمندانه و باران ميباريد و زهراي اطهر همراه بچه بسيجي ها/

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 17:55 |

شب بود خلوت و تنها،صفورا بغض دلش ترکید .  مثل دل آسمان سیاه شد خراشید،ریزش کرد قطره های اشک،بر تن عریان کاغذ غلطید. سرف های مکرر پدر دیگر برایش آهنگ ملایمی بود در آزمون شب های از دست رفته ،ماه در دل آسمان  با نیمرخ کبودش از پنجر کوچک چوبی  نم گرفته  نگاه در نگاه صفورا دوخته بود. به یاد چند روز پیش افتاد که همراه مادرش به شهر رفته بود.صدای شلغم فروش هنوز در گوشش خانه کرده بود " آی علاج سینه دارم  سینه درد بابا  بچه ها  داغه شلغمه  بیاین ببرین بخورین  درد سینه بابا رو از بین ببرین "  دلش هری ریخت از جاش بلند شد  بیخودی دور خودش چرخ میزد  و زیر لب  یه چیز های میگفت. اگه  داشتم  اگه خریده بودم .  رفت لب تاقچه بالش زیر پاش گذاشت . دستش بال برد سر خورد و افتاد .  دوباره و سه باره  قلکش را ور داشت  لب پنجره رفت و به حیاط خیره شد  پا پس کشید و   نشست  قلکش را  خواباند و بالش را روش گذاشت  تا وقی شکست صدا نکند .  از در یواشکی بیرون رفت و  یه قلوه سنگ برداشت . هرچه زد رو بالش نشکست . از جاش بلند شد و قلک زیر دامنش قایم کرد از در اتاق خارج شد  رفت در حیاط باز کنه که چون در زنگ زده و کهنه بود ترسید خیلی صدا کنه برا همین  یادش افتاد که هر وقت در حیاط باز و بسته میشه  صدای قریژ قریژش تا  یه کوچه بالاتر پهن میشه . از خیر در بیرون رفتن گذشت رفت یه گوشه و با سنگ محکم قلکش رو شکست  تو تاریکی سکه های  زنگ زده  و چند تا پول کاغذی هم توش بود  همه را  جمع کرد و تکه های شکسته سفال را زیر خاک قایم کرد و به طرف اتاقش بر گشت . پلو  هاشو ریخت رو  زمین و یکی یکی با استینش پاک کرد و شمرد  ششصد و هفتاد  تومان سرفه های گیج در دو سوی کوچه ،شب میرفت  تا خودش را به انتها بکشاند تاریک امادر  دل اسمان چیزی شبیه پشت دست های نصرت قلمبیده بود.تاول های  نا نوشته در دل  تاریخ گم  گنگ بیصدا ضجه میزدامیر میگفت  بابا نصرت من خیلی نمونه بود هیچ کس نمیتوانست مثل اوسرفه کند هیچ کس نمیتوانست مثل او تاول های پشت دست و گردنش شکمش همه جای تنش را بترکاند مادرم هم نمونه است  با یک دستمال سرش را محکم مثل بابا نصرت میبنداول ها که خیلی بچه تر بودم عمو حجت  دو ست بابا م با یک وانت  پوسیده لکنده و داغون پشتش و میزد تو حیاط خانه ما   مادرم یک کپسول قد بلند که تنش یک چیز های ؛ راستی تو دهات ما یکنفر سرهنگ است رو دوشش یک چیز های دارد که عین رو کپسول بابام بود. میگفتن درجه گرفته،آره کپسول بابام هم درجه داشت.  یک نفر دیگه بود میگفتن این حاج شیخ یحیی رئیس  عقیدتی  یک ماشین داشت رنگ لیموئی زرد  من زیاد رنگ  ها را بلد نیستم  اما جنس  سرفه ها را خوب میشناسم  یه رو غروب که بلند گو داشت اذان میگفت  پژوه اشیخ دم مسجد پارک بود شیشه هاش پائین بود  سرم و کردم تو ماشین یک  گردی  بود تو ش سفید و  یک درجه داشت عین درجه کپسول بابا، عمو حجت  رو یه سنگ بزرگی  تو حیاط مینشست  من همیشه یه دستش را میدیدم  که سویچ  ماشین قراضشو دو ر می داد مامان یک لیوان چائی میزادش ور دستش بابا نصرت هم مینشستش با هم یه حرف های میزدن از  یه جا های که برامن خیلی گنگ بود .فاو  فرار  معبر شلمچه  سه راه مرگ  نیزار    این ها هیچ کام ش تو روستای ما نبود روستای ماه فقط یه تپه بزرگ داشت . که یه نفر که تو جنگ میگن موجی شده شب ها میره او نجا  دیگه هیچ کس نمیره همه میترسن که اونجا جن داره ، عمو حجت چائیش رو که میخورد سر کپسول رو با یه دستش میگرفت میزاشت عقب ماشین  مامان مینشست  کنار کپسول و بعد وقتی بر میگشتن بابام ذوق میکرد   یه چیز های رو که از کپسول اویزان بود میزاشت  تو دهنش دیگه سرفه هاش کم میشد . بچه های محله فکر میکردن که ما تو خانه مان نانوائی یا کوره داریم  برا همین حسودیشان میشد. بابا یواشکی نصف شب میرفت تو حیاط در و باز میزاشت. بعد میرفت تو اتاقش تنها  یه پنجر کوچک داشت  نگاش میکردم  رمضان جبار رفیق بابا نصرت هر وقت شب که تا میخورد و همه میخوابیدن یواشکی فانوس رو میزاشت پشت در حیاط  یه  تبر هم داشت میزاشت تو کمرش میرفت تو اتاق بابام  کنار ش دراز میکشید و  بعد بابام  اون ی که با هاش نفس میکشید و میزاشت تو دهان رمضان جبار ، بابام میگه این رمضان جبار  عراقی ها رو مثل سگ میکشت همونجا بچه هاش به اون گفتن رمضان جبار  رمضان  و قدرت و نصرت  سه تا برادر بودن  نصرت  شهید شده  قدرت  موجی  رمضان هم تو فاو شیمیائی شده ..../

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 17:52 |
عمليات بود. بيسيم بود. فرمانده بود. او را ميخواست گفتيم خوابيده عصباني شد از پشت بيسيم داد زد گفت : حالا توي اين آتش و گلوله چه وقت خوابيدنه . زود بيدارش كنيد. گفتيم حاجي جان حواست كجاست داريم ميگيم خوابيده حاجي انگار يادش افتاد كه خوابيدن يه رمز بوده كه گفت : انالله وانا اليه راجعون

------------------------------------------------------------------------------------------------

لاغر و شكسته و تكيده روي تخت افتاده نخاهش قطع شده بود پسر جواني رفت جلو سلام كرد ضبظ را گرفت جلو يش لطف ميكنيد حالا كه جنگ تمام شده از روز هاي دفاع مقدس از گذشته تان براي ما يه خاطره بگيد ؟جانباز نگاهي كرد و گفت : گذشته كه گذشته چي بگم از چيزي كه گذشته و فراموش شده يه خاطره خاطره از جنگ بگيد ؟ خاطره!؟ من هجده ساله كه روي اين تخت با زخم بستر تو اين بستر هستم خوبه خاطره هست اين نه …!؟ جوان شرمگينانه سرخ با چشمي پر از اشك خدا حافظي كرد و رفت/

+ نوشته شده توسط غلامعلی نسائی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 17:50 |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar