پایگاه فرهنگی دیار رنج پایگاه تخصصی فرهنگ و پایداری دفاع مقد س جشنواره بزرگ ادبی ؛ بهترین نامه به پدر جانبازم
پایگاه فرهنگی {دیار رنج} به منظور بزرگداشت مقام والای جانباز ازمیلاد ابوالفضل العباس تا سالروز شهادت نو جوان بسیجی محمد حسین فهمیده جشنواره بزرگ ادبی ؛ بهترین نامه به پدر جانبازم را برگزار میکند.
همیشه آرزو داشتم به تو بگویم لا لائی خس خس سینه ات چقدر برایم آرام بخش است همیشه آرزو داشتم جای دست و پائی که برای امنیت و آسا یش من داده ای باشم . همیشه آرزو داشتم … ولی هیچ وقت نتوانستم ،حالا هرچه آرزو دارم را برایت مینویسم … پدرحکایت کن ازخمپاره های که من خواب بودم افتاد. از گونه های که من خواب بودم وتر شد. بگو چند پرستو ازپشت خاکریزها پرکشیدن … (جانبازان پدران شرفت وغیرت ما هستن…..
۱-آخرین مهلت ارسال آثار یکم آبان ماه هشتاد و هفت
2- نامه های خود را لطفا از طریق پست الکترونیک به اندازه یک صفحه A۴ بفرستید.
۳- نام ونشانی و رده سنی میزان تحصیلات خود را بطور دقیق حتما بنویسید .
۴- آثار برگزیده درمجله امتداد ؛ نشریه فرهنگ وپایداری دفاع مقدس منتشر خواهد شد.
۵- آثاری که دربخش نظرات و با نام مستعار ارسال گردد درجشنواره ترتیب اثرداده نخواهد شد
۶- آثار ارسالی خود را فقط از طریق پست الکترونیک ارسال کنید: diareranj@gmail.com
اختتامیه جشنواره و معرفی بر ترین نامه ها
نامه ها ی شما عزیزان " هشتم آبان ماه روز بسیج دانش اموزی روز نو جوان سال روز شهادت نو جوان بسیجی شهید محمد حسین فهمیده " باز گشائی و توسط هیئت داوران" استاد ابوالفضل درخشنده (تخریبچی دوران) نویسنده دفاع مقدس عضو تحریر یه نشریه امتداد بررسی و به برترین نامه ها جوائز ارزنده ای ازقبیل (ربع سکه) اشتراک رایگان یکساله مجله امتداد ؛ لوح تقدیر, جوائز نفیس دیگراهداء و برترین نامه ها درنشریه امتداد نشریه فرهنگ وپایداری دفاع مقدس چاپ و منتشرخواهد شد. نامه های شما سند های زرین افتخاری است ازعشق به ارزش های دفاع مقدس که برترین نامه ها در یک مجموعه نفیس به نام خود تان بصورت کتاب چاپ خواهد شد. میزبانی ازلطافت واندیشه واحساس بلند نویسندگان نوجوان وجوان فرهیخته درمهین اسلامی درین جشنواره با شکوه افتخار ماست.
توجه : شرکت در جشنواره محدودیت ندارد. مختص فرزندان جانباز هم نمی باشد تمامی نوجوانان وجوانان با معرفت ایرانی نسل بعد ازواقعه دفاع مقدس میتوانند در جشنواره شرکت کنند .
دبیر خانه جشنواره :
پست الکترونیک : diareranj@gmail.com
تماس با پا یگاه : ۰۹۱۱۲۷۰۳۴۱۸
وب سایت : www.diareranj.ir
دبیر جشنواره : غلامعلی نسائی
دیار رنج : پایگاه تخصصی فرهنگ و پایداری دفاع مقدس
شهدا شرمگینانه مینویسم ؛ غمنامه هایمان را در بهشت منتشر کنید .
فقط برای تو مینویسم که مرز های غربت ودلتنگی مرا خوب میشناسی و مدام در دل و جانم پرسه میزنی رفیق شهیدمن . گاه دست و دلم را رها میکنی درین پهن دشت تشنگی ها ؛درین هیاهوی هزاره نیرنگ ها ، درین روزهای بی انتها، تنها با یاد و نام شما لحظه های دلم را سپری میکنم
این روز های بیقراری این پنجره های غبار گرفته ، این دل من این همه بیقراری ، درد راستی بچه ها ؛ درد ، شما چه میکنید. با دلدادگی هایتان در کوچه پس کوچه های بهشت , ما اینجا درین بست کوچه های پر هیاهوی سیاست زدگی ها رنگ میزنند و دین میفروشند. برای ریاست طلبی هایشان ما را نردبان میکنند .بالا میروند و ما چون نمیخواهیم نردبانشان شویم میشکنند سقوط میکنند میدانند که ما از شکل و هویت غربزدگی هایشان بیزاریم و ای بچه ها به خدا دلمان گرفته دست ودلمان را بگیرید بی معرفت ها؛ اگه جای من بودید. من جای شما بودم، راستی از سیاست چه خبر میدانم آنجا مثل اینجا شیشه ها غبار نگرفته دل و زنگار؛ میدانم و خوب با خبرید از حال ما غربت زدگان زمینی ؛ نه دل در گرو دنیا دارید. نه در حب جاه ؛اینجا پر از دل زدگیست دنیا زدگی در جان و دل ما نیست چیزی به نام آرمان فرموشمان شده اینجا گریه میکنند تا زنده بمانندنماز میخوانند بی درد بمانند راستی شما میدانید بی دردی چیست من که ماکه فراموشمان شده تندرستی بی درد خوابیدن چیست نه چپ نه راست درد که شب ها بیاید رازی میشود میان ما و شما هی بچه های بی معرفت بهشت چرا سری به خانه های خاموش ما نمیزنید .
چرا نیم نگاهی به زخم های می نمیکنید . به غمنامه های ما نامه ای نمیدهید. هی شما هم دلتان میگیرد . اصلا گریه هم میکنید. دلتان هم میگیرد . وقتی کنار هم هستید . یادی از ما هم میکنید. قصه غمنامه های مان را در بهشت منتشر میکنید .درد نامه هایمان را چه ؟ سرفه های خون ؟ ش م ر یادش بخیر ماسکت را بزن برادر حالا اینجا همه ماسک میزنند. نه برای اینکه شیمیائی نشوند . میترسند شناسائی شوند عینک های دودی مد شده است ……حالا از گذشته بگویمتان ، گاهی فکر میکنم چه شد این خمپاره شصت بی محبت اصلا بین من تو مگه چقدر فاصله بود فقط پنج سانتی مترحتی کمتر از خمپاره شصت ولی نصفشو من خوردم نصفشو تو نوش جان کردی رفتی بهشت من موندم تو این جمهوری زمستان بیقراری ها . شدیم قصه دلمردگی ها امشب با یکی از خودی های نصفه نیمه موجیه طرف هی میزد تو سرش خواب دیده بود دوباره خمپاره خوردیم اتفاقا منم همین خواب و دیدم وقتی خمپاره خوردم یه درد شدیدی تو تنم پیچید .انقدر گلوله میزدند .اتش میریختن تنم از درد میلرزید گفتم خدایا باز دوباره من خمپاره خوردم نمیدانم کجا بودم دستم و چسبیدم فریاد زدم یا زهرا انقدر محکم داد زدم که خانواده ام از خواب پریدن بیدارم کردن داشتم ناله میکردم میلرزیدم به خودم می پیچیدم تا چند دقیقه تو حال خودم بودم داشتم از شدت ترکش های که خورده بودم میلرزیدم ارامش نمیامد تو تنم . بعد یه نفس راحت کشیدم که این ها همه خواب بوده . اره رفیق تو خواب هم این خمپاره های لعنتی رهامون نمیکنه خوشا به حالتون رفتید بهشت نه یادی از ما میکنید نه نشونی از بیقراری های ما میگیرید باشه یه روزی بهم میرسیم اون موقع حالتون میگیرم..........
تا سايه كي در رسد و افتاب كي رخ پنهان كند و من با شما .....



