آخرین دوران رنج
دنیا قفس تنگی است به وسعت یک اقیانوس
مکالمه با خورشید
پنجشنبه دهم خرداد 1386 0:10
مکالمه با خورشید
آن روز ها مکالمه با خورشید
دفترچه های ذهن کوچکم را تا آسمان مخابره میکرد
امروز آن دفترچه ها پاره است
آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره میکرد
امروز پاره است
خدایا تماس بگیر
باز با دلم
حتی هزار بار پیغامت را بگذار وقتی که نیستم
این شیطان لعنتی
هر روز
خط های ذهنم را اشغال میکند
هی با شماره های غلط زنگ میزند
نشانی های جعلی نشانم میدهد
او میخواهد من با نشانی های جعلی سراغش را بگیرم
او میخواهد دلم اشتباه کند
تا با اشتباه های دلم حال کند
میخواهد فریبم دهد
تا پیوسته من سراغش را بگیرم
خواب دیدم
نه خواب وبیداری نمیدانم
راستی خواب و بیداریم بهم آمیخته بود
فرشته ای به من گفت:
مرد تو گوشی دلت را بد گذاشتی
آن وقتی که خط فیکس تو را مکالمه با خورشید پیوسته بود
اکنون ...
یادش بخیر روی خاکریز
آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره میکرد
اکنون پاره است
خدایا باز با دلم تماس بگیر
بار دیگر با دلم تماس بگیر پیغامت را بگذار هزار بار ..
آن روز ها مکالمه با خورشید
دفترچه های ذهن کوچکم را تا آسمان مخابره میکرد
امروز آن دفترچه ها پاره است
آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره میکرد
امروز پاره است
خدایا تماس بگیر
باز با دلم
حتی هزار بار پیغامت را بگذار وقتی که نیستم
این شیطان لعنتی
هر روز
خط های ذهنم را اشغال میکند
هی با شماره های غلط زنگ میزند
نشانی های جعلی نشانم میدهد
او میخواهد من با نشانی های جعلی سراغش را بگیرم
او میخواهد دلم اشتباه کند
تا با اشتباه های دلم حال کند
میخواهد فریبم دهد
تا پیوسته من سراغش را بگیرم
خواب دیدم
نه خواب وبیداری نمیدانم
راستی خواب و بیداریم بهم آمیخته بود
فرشته ای به من گفت:
مرد تو گوشی دلت را بد گذاشتی
آن وقتی که خط فیکس تو را مکالمه با خورشید پیوسته بود
اکنون ...
یادش بخیر روی خاکریز
آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره میکرد
اکنون پاره است
خدایا باز با دلم تماس بگیر
بار دیگر با دلم تماس بگیر پیغامت را بگذار هزار بار ..
نوشته شده توسط غلامعلی نسائی
| لینک ثابت |



